دسته بندی پست ها
پست های اسپانسرپیشنهاد سردبیرتازه ترین پست هاپر بازدید ترین پست هامحبوب ترین پست هازیبایی، بهداشت و سلامتتغذیه و آشپزیعلمی و آموزشیروزانه و اجتماعیخانه و خانوادهتکنولوژی و فناوریطنز و داستانیتاریخی و گردشگریعکس و کاریکاتوراینترنت و کامپیوترطبیعت، حیوانات و محیط زیستفلسفی و اخلاقیبازی و سرگرمیخلاقیت و نوآوریفرهنگی و هنریفیلم و سریالاقتصادی و مالیگرافیک و طراحیورزشی و تندرستی
1

مجله میترا

ورود به حساب
English خروج پیشخوان پرداخت آنلاین



زمستان

پست های بیشتر از دسته طنز و داستانی

اکنون بهار است آن زمستان سخت حق ندارد بهار را از ما بگیرد،تو با کشیدن خاطرات زمستان به بهار داری بهار را قربانی می کنی.
گزارش تخلف دوست داشتم ( 5 ) بنچاق !
نویسنده : redrose98 شماره پست : 34551 تاریخ انتشار : 1399/01/25
آخرین کاربرانی که این پست را دوست داشتند : relation , fatemeh , hoomanz , Faren ,
برف ها آب شده بودند و دیگر خبری از سرمای زمستان نبود.فصل یخبندان تمام شده بود و کم کم اهالی دهکده شیوانا می توانستند از خانه هایشان بیرون بیایند و در مزارع به کشت و زرع بپردازند همه از گرمای خورشید بهاری ذوق می کردند و از سبزی و طراوت گیاهان  لذت می بردند.

در آن روز، شیوانا همراه یکی از شاگردان از مزرعه عبور می کرد.پیرمردی را دید که نوه هایش را دور خود جمع کرده و برای آنها در مورد سرمای شدید زمستان و زندانی بودن در خانه و منتظر آفتاب نشستن صحبت می کند.

شیوانا لختی ایستاد و حرف های پیرمرد را گوش کرد و سپس او را کنار کشید و گفت اکنون که بهار است و این بچه ها در حال لذت بردن از آفتاب ملایم و نسیم دلنواز بهار هستند،بهتر است روایت یخ و سرما را برای آنها نقل نکنی.

خاطرات زمستان،خوب یا بد،مال زمستان است.آنها را به بهار نیاور!با این حرف تو بچه ها نه تنها بهار را دوست نخواهند داشت بلکه از زمستان هم بیشتر خواهد ترسید و در نتیجه در زمستان سال بعد،قبل از آمدن یخبندان همه این بچه ها از وحشت تسلیم سرما خواهند شد.

به جای صحبت از بدبختی های ایام سرما به این بچه ها یاد بده از این زیبایی و طراوتی که هم اکنون اطرافشان است لذت ببرند.بگذار خاطرات بهار در خاطر آنها ماندگار شود و برایشان آنقدر شیرین و جذاب بماند که در سردترین زمستان های آینده امید به بهاری دلنواز،آنها را تسلیم نکند.

پیرمرد اعتراض کرد وگفت:اما زمستان سردی بود.
شیوانا با لبخند گفت:ولی اکنون بهار است، آن زمستان سخت حق ندارد بهار را از ما بگیرد.تو با کشیدن خاطرات زمستان ما به بهار،داری بهار را نیز قربانی می کنی !زمستان را در فصل خودش رها کن.

محتوای پست ها و مطالب این وب سایت، توسط کاربران آن، تهیه و تولید می شود، به همین دلیل تیم مجله میترا مسئولیتی در قبال محتوای منتشر شده، نخواهد داشت
کلمات کلیدی : داستان کوتاه ، سرمای زمستان ، خاطره بهار
برای ارسال نظر و یا سوال، لطفا ابتدا به حساب کاربری تان وارد شوید