دسته بندی پست ها
پست های اسپانسرپیشنهاد سردبیرتازه ترین پست هاپر بازدید ترین پست هامحبوب ترین پست هازیبایی، بهداشت و سلامتتغذیه و آشپزیعلمی و آموزشیروزانه و اجتماعیخانه و خانوادهتکنولوژی و فناوریطنز و داستانیتاریخی و گردشگریعکس و کاریکاتوراینترنت و کامپیوترطبیعت، حیوانات و محیط زیستفلسفی و اخلاقیبازی و سرگرمیخلاقیت و نوآوریفرهنگی و هنریفیلم و سریالاقتصادی و مالیگرافیک و طراحیورزشی و تندرستی
1

مجله میترا

English
ورود به حساب ثبت نام
English خروج پیشخوان پرداخت آنلاین



حکایت پیرزن و دو کوزه اش

پست های بیشتر از دسته طنز و داستانی

یک پیرزن چینی دو کوزه آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده میکرد. یکی از کوزه ها ترک داشت، در حالی که کوزه دیگری بی عیب و سالم بود و همه آب را در خود نگه میداشت.
گزارش تخلف دوست داشتم ( 11 ) بنچاق !
نویسنده : Faren شماره پست : 33090 تاریخ انتشار : 1398/09/25
آخرین کاربرانی که این پست را دوست داشتند : Masoud123456789 , Ghasemi , fzqueen , hoomanz , unlimitelove , Ntmi123 , ns6200 , vahid62 , mehdi2052 , Mohammadreza0723 , Royal1998m ,
یک پیرزن چینی دو کوزه آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده میکرد. یکی از کوزه ها ترک داشت،در حالی که کوزه دیگری بی عیب و سالم بود و همه آب را در خود نگه میداشت. هر بار که زن پس از پر کردن کوزه ها ،راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود،آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه میرسید،کوزه نیمه پر بود.

دو سال تمام ،هر روز زن این کار را انجام میداد و همیشه کوزه ای که ترک داشت ،نیمی از آبش را در راه از دست میداد. البته کوزه سالم و بدون ترک خیلی به خودش میبالید. ولی بیچاره کوزه ترک دار از خودش خجالت میکشید . از عیبی که داشت و از این که تنها نیمی از وظیفه ای را که برایش در نظر گرفته بودند،میتوانست انجام دهد.

پس از دو سال سرانجام روزی کوزه ترک دار در کنار جویبار به زن گفت: من از خویشتن شرمسارم ،زیرا این شکافی که در پهلوی من است ،سبب نشت آب میشود و زمانی که تو به خانه میرسی ،من نیمه پر هستم. پیرزن لبخندی زد و به کوزه ترک دار گفت: آیا تو به گلهایی که در این سوی راه ،یعنی سویی که توهستی ،توجه کرده ای؟ میبینی که در سوی دیگر راه گلی نروییده است.

من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم،و برای  همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز که ازجویبار به خانه برمیگردم تو آنها را آب بدهی. دو سال تمام ،من از گل هایی که اینجا روییده اند چیده ام و خانه ام را با آنها آراسته ام. اگر تو این ترک را نداشتی ،هرگز این گلها و زیبایی آنها به خانه من راه نمی یافت.

هریک از ما عیب ها و کاستی های خود را داریم. ولی همین کاستی ها و عیب هاست که زندگی ما را دلپذیر و شیرین می سازد. ما باید انسانها را همان گونه که هستند بپذیریم و خوبی را که درآنهاست ببینیم. برای همه شما کوزه های ترک برداشته آرزوی خوشی میکنم و یادتان باشد که گل هایی را که سمت شما روییده اند ببویید. از کاستی های خود نهراسیم زیرا خداوند در راه زندگی، گل هایی کاشته است که کاستی های ما آنها را می رویاند.

محتوای پست ها و مطالب این وب سایت، توسط کاربران آن، تهیه و تولید می شود، به همین دلیل تیم مجله میترا مسئولیتی در قبال محتوای منتشر شده، نخواهد داشت
کلمات کلیدی : حکایت پیرزن و کوزه ترک دار ، استفاده مثبت از کاستی هایمان ، روش دلپذیر کردن عیب هایمان


تبلیغ با میترا نت