دسته بندی پست ها
پست های اسپانسرپیشنهاد سردبیرتازه ترین پست هاپر بازدید ترین پست هامحبوب ترین پست هازیبایی، بهداشت و سلامتتغذیه و آشپزیعلمی و آموزشیروزانه و اجتماعیخانه و خانوادهتکنولوژی و فناوریطنز و داستانیتاریخی و گردشگریعکس و کاریکاتوراینترنت و کامپیوترطبیعت، حیوانات و محیط زیستفلسفی و اخلاقیبازی و سرگرمیخلاقیت و نوآوریفرهنگی و هنریفیلم و سریالاقتصادی و مالیگرافیک و طراحیورزشی و تندرستی
1

مجله میترا

English
ورود به حساب ثبت نام
English خروج پیشخوان پرداخت آنلاین



گاهی نداشتن یک چیز بهتر از داشتن آن است

پست های بیشتر از دسته طنز و داستانی

مرد بیکاری برای سمت آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رییس هیات مدیره با او مصاحبه کرد و تمیز کردن زمینش رو - به عنوان نمونه کار- دید و گفت: شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا ...
گزارش تخلف دوست داشتم ( 10 ) بنچاق !
نویسنده : Faren شماره پست : 32855 تاریخ انتشار : 1398/09/16
آخرین کاربرانی که این پست را دوست داشتند : Ghasemi , hoomanz , khodaismylove , vashty , famzed , ns6200 , Nikan2020 , fzqueen , Bostodl , Loveislife ,
مرد بیکاری برای سمت آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رییس هیات مدیره با او مصاحبه کرد و تمیز کردن زمینش رو - به عنوان نمونه کار- دید و گفت: شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرم‌های مربوطه رو واسه‌تون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین. مرد جواب داد: اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!

رییس هیات مدیره گفت: متاسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین. و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه. مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد. نمیدونست با تنها 10 دلـاری که در جیبش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه فرنگی بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگی‌ها رو فروخت.

در کمتر از دو ساعت، توانست سرمایه ‌اش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلـار به خونه برگشت. مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه. در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولـات) داشت.

پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکا شد. شروع کرد تا برای آینده خانواده‌اش برنامه‌ریزی کنه و تصمیم گرفت بیمه عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبتشون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: من ایمیل ندارم.

نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراطوری در شغل خودتون به وجود بیارین.. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟ مرد برای مدتی فکر کرد و گفت: آره، احتمالن میشدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت...

محتوای پست ها و مطالب این وب سایت، توسط کاربران آن، تهیه و تولید می شود، به همین دلیل تیم مجله میترا مسئولیتی در قبال محتوای منتشر شده، نخواهد داشت
کلمات کلیدی : روش های کسب موفقیت ، ناامیدی و عدم موفقیت ، فراز و نشیب های زندگی


تبلیغ با میترا نت