دسته بندی پست ها
پست های اسپانسرپیشنهاد سردبیرتازه ترین پست هاپر بازدید ترین پست هامحبوب ترین پست هازیبایی، بهداشت و سلامتتغذیه و آشپزیعلمی و آموزشیروزانه و اجتماعیخانه و خانوادهتکنولوژی و فناوریطنز و داستانیتاریخی و گردشگریعکس و کاریکاتوراینترنت و کامپیوترطبیعت، حیوانات و محیط زیستفلسفی و اخلاقیبازی و سرگرمیخلاقیت و نوآوریفرهنگی و هنریفیلم و سریالاقتصادی و مالیگرافیک و طراحیورزشی و تندرستی
1

مجله میترا

English
ورود به حساب ثبت نام
English خروج پیشخوان پرداخت آنلاین



مروری بر زندگی و فیلم‌های «فدریکو فلینی»

پست های بیشتر از دسته فیلم و سریال

فدریکو فلینی بیستم ژانویه 1920، در شهر ریمنی ایتالیا در یک خانواده متوسط متولد شد. پدرش فروشنده دوره‌گرد بود و او دوران کودکی‌‌اش را بر دامان مادری متعصب و سرسخت سپری کرد.
گزارش تخلف دوست داشتم ( 0 ) بنچاق !
نویسنده : hoomanz شماره پست : 32460 تاریخ انتشار : 1398/08/14
فلینی در مدرسه مذهبی سن وینچترو شروع به تحصیل کرد، اما علاقه‌ای به درس خواندن از خود نشان نمی‌داد. برخلاف میل والدینش به طراحی و نقاشی علاقمند شد. آن موقع دیوانه‌وار به نقشی علاقمند شده بودم و یکی بعد از دیگری، با مداد رنگی‌هایم نقاشی می‌کردم، پدرم اصلاً به این کار من علاقه نشان نمی‌داد و مرتب می‌گفت که «نقاشی برای دخترها خوب است.» متأسفانه هرگز والدینم برای درک روحیاتم به خود چندان زحمتی ندادند. پدرم تا آخرین لحظات زندگیش با من مانند یک غریبه بود.»

فلینی تا دوره دبیرستان چند مدرسه مذهبی را عوض کرد، تنبیه‌های معلمان به دلیل عدم رعایت قوانین انضباطی مدرسه، از مهمترین خاطراتی است که او از این دوره زندگی‌اش به یاد می‌آورد. او سال‌های آخر دبیرستان را به همراه تعدادی از همکلاسی‌هایش به گشت و گذار و وقت‌گذرانی در کوچه‌ها و خیابان‌های شهر گذراند، نوعی زندگی بی‌هدف و بدون آرمان.

در سال 1938، بعد از اتمام دوره دبیرستان در سن 18 سالگی برای آغاز تحصیلات دانشگاهی به شهر فلورانس رفت. طی شش ماهی که در آن شهر اقامت داشت، در نشریه 420 که قصه‌های مصور به چاپ می‌رساند، به عنوان نمونه‌خوان، طراح و کاریکاتوریست به کار پرداخت. سپس عازم رم شد، تا به آرزوی دیرینه‌اش به عنوان یک خبرنگار مشهور جامه عمل بپوشاند. بر طبق خواست والدینش در دانشکده حقوق دانشگاه رم ثبت نام کرد، اما هرگز سرکلاس درس حاضر نمی‌شد.

«من مایل بودم خبرنگار شوم، تصورات من از خبرنگار شدن فقط در حد فیلم‌های آمریکایی بود.» اما در روزنامه پیکولو چندان دوام نیاورد. «در پیکولو زیاد نماندم. الگویم سیمنون بود و حوادث برایم بهانه‌ای بود برای نوشتن مطالب طولانی که در آن فضاهایی به سبک مگره را می‌گنجاندم.» فلینی پس از مدنی پیکولو را ترک کرده و به اعضای نشریه مارک اورلیو پیوست. «من که خود را سرخورده و اهانت دیده و حتی تا حدی ستمدیده حس می‌کردم، به مارک اورلیو رفتم و بی‌درنگ رئیس هیت تحریریه شدم.»

در مارک اورلیو به کشیدن کاریکاتور و نوشتن داستان‌های کوتاه طنزآمیز پرداخت. او بعدها از استعداد و مهارت خود، در طراحی صحنه‌های فیلم‌هایش سود جست. آشنایی با آئدوفابرتیسی -بازیگر سرشناس ایتالیایی- باعث شد فلینی جذب تئاتر شود و در این زمینه نیز صاحب تجربیات باارزشی شود. سال 1939 سرآغاز است.

فعالیت‌های فلینی در نوشتن نمایش‌های رادیویی و همکاری با فیلمنامه‌نویسان، نوشتن طنز تعدادی از فیلم‌های مادیو هاتولی، همکاری در نوشتن داستان و فیلمنامه تعدادی از آثار فیلمسازان ایتالیایی، حاصل فعالیت این دوره فلینی است. در سال 1943، او در رادیو با جولیتا ماسینا آشنا می‌شود و این آشنایی منجر به ازدواج می‌گردد. جولیتا در تعدادی از فیلم‌های فلینی به عنوان بازیگر حضور داشته و علاوه بر ایفای نقش، تأثیر بسیاری بر هنر و زندگی او گذاشته است.

«در مورد رابطه من با جولیتا، می‌توانم بگویم که نه تنها تجسم‌بخش فیلم‌هایم است، الهام‌کننده هم بوده… و «الهام‌دهنده» به معنای بسیار عمیق‌ترش است، به شیوه یک الهه هنر.» پس از ورود نیروهای متفقین به رم و آزاد شدن از سلطه فاشیست‌ها، فلینی با همکاری اورلیو و داوانتزاتی، فروشگاه فانی فیس شاپ را تأسیس کرد، و در آنجا به کشیدن کاریکاتور، پرتره از سربازان آمریکایی پرداخت. در همین فروشگاه با روبرتو روسلینی آشنا شد.

«یک روز در مغازه مشغول کشیدن کاریکاتور یک سرباز آمریکایی بودم، که مردی با چانه نوک‌تیز و صورت رنگ پریده صامت ایستاده بود با چشم‌های کنجکاو، غرق در تفکر. او روبرتو روسلینی بود و مایل بود تا روی فیلمنامه‌ای با او کار کنم.» رم شهر بی‌دفاع– 1945- حاصل این همکاری بود. «هنوز نمی‌دانستم که با وارد شدن او در زندگیم، همه چیز عوض خواهد شد.» رم شهر بی‌دفاع یکی از آثار با ارزش سینمای کلاسیک، و پایه‌گذار مکتب نئورئالیسم در سینما به شمار می‌رود.

فلینی علاوه بر نوشتن فیلمنامه،دستیار روسلینی نیز بود. این همکاری در فیلم‌های بعدی روسلینی نیز ادامه یافت. طی سال‌های 50- 1940 فلینی به عنوان نویسنده داستان، فیلمنامه‌نویس، و دستیار کارگردان در تعدادی از فیلم‌های آلبرتو لاتوادا (جنایت جووانی، ایستکوپو)، روبرتو روسلینی (پاییزا، عشق و اروپای 51)، و پیترو جرمی (به نام قانون، راه امید)، حضور داشت. در سال 1950 با کمک و همکاری آلبرتو لاتوادا اولین فیلم خود را با نام روشنایی‌های وارتیه می‌سازد.

«با دیدن روسلینی ضمن کار بود که گمان می‌کنم کشف کردم که فیلمسازی به همان روش صمیمی و مستقیمی که نویسنده می‌نویسد و نقاش نقش می‌زند امکان‌پذیر است.» در حقیقت روسلینی به فلینی کمک کرد تا سرزمین بومی خود- مردم، مناظر و فضای فرهنگی خاص آن- را کشف کند، و نیز سینما را به عنوان یک قالب هنری جدی بشناسد. فلینی بعدها به لطف روسلینی متوجه شد، که فیلم وسیله‌ای ایده‌آل برای بیان اندیشه‌هایش است.

فلینی را می‌توان یک فیلمساز تمام و کمال دانست. صاحب سبک و از بزرگان سینمای کلاسیک جهان. سینمایش الهام گرفته از رؤیاها، خاطرات و تجربه‌های بی‌واسطه اوست که به صورت داستانی به هم می‌پیوندند که نمایشگر احساسات و عواطف درونی انسان‌هاست. «من خود را کارگردانی حرفه‌ای نمی‌دانم، یعنی آدمی که فیلم‌هایش تنها مبین شغلش است. من خود را یک قصه‌گو می‌دانم، فیلم خلق می‌کنم چون عاشق دروغ گفتن هستم. عاشق ابداع قصه‌ها، عاشق توصیف چیزهایی که دیده‌ام و مردمی که با آن‌ها برخورد کرده‌ام… فیلم‌هایم را از طریق به تصویر کشیدن قسمت‌هایی از زندگی خودم می‌سازم…»

آثار فلینی آکنده از اشاره‌های اتوبیوگرافیک هستند. فیلم‌هایش بیان شرح حال خود اوست و نیز تخیلات، ذهنیات، عواطف و احساسات‌اش. ماهیت اتوبیوگرافیک در آثار فلینی، معنایی فراتر از شرح‌حال‌گویی مستقیم دارد. حتی رویدادها و لحظه‌هایی که فلینی به طور عینی نیز تجربه نکرده، اما در رؤیای او گذشته و جزو علائقش بوده، جزئی از زندگی اوست.

سه فیلم ولگردها، زندگی شیرین و هشت و نیم حاوی تصویر آگاهانه‌ای است از چهره‌ی زندگی خود او، نه یک نمایش ظاهری بلکه کاوشی تخیلی در قسمت‌هایی از زندگی‌، احساسات و عقایدش. با در نظر گرفتن فیلم جاده، شب‌های کابیریا و جولیتای- ارواح، اهمیت شخص جولیتا ماسینا بیش از هر برآوردی است. نه تنها به دلیل ایفای نقش این شخصیت‌ها بلکه به این علت که فلینی بدون او در ذهنش، هرگز این فیلم‌ها را نمی‌ساخت.

فلینی هم از آن گروه فیلمسازانی است که برای فیلم‌هایش پایانی در نظر نمی‌گیرند. در واقع این دسته کارگردان‌هابه تأثیر فیلم بر مخاطب، پس از اتمام اثر می‌اندیشند. ادوارد مورای نویسنده کتاب فلینی در این باره می‌نویسد «به دلیل علاقه و ارزشی که فلینی برای رمز و راز و برای عدم قطعیت و ابهام موجود در هستی و نیز قوه درک و هوش تماشاگر قایل است، هیچ‌وقت در فیلم‌هایش پایان مشخصی ندارند، یا راه‌حل‌های معینی ارائه نمی‌دهند.

او حس می‌کند که اگر یک پایان شسته رفته و مشخص ارائه دهد، با تماشاگر خود رفتاری صادقانه نداشته است چرا که او خود در زندگی هیچ‌گاه به راه‌حلی پایدار نرسیده است. فلینی از تخیل تماشاگر استفاده کرده و او را درگیر فیلم می‌نماید، و سرنوشت شخصیت‌ها و پایان داستان را بر عهده مخاطب وامی‌گذارد. او احساس دقیقی از مسئولیت به تماشاگران ارائه می‌دهد، و از آن‌ها می‌خواهد برای سرانجام شخصیت‌های فیلمش تصمیم بگیرند.

و اگر فیلم متأثرشان نمود، در اعمال و رفتارشان قطعاً تجدیدنظر خواهند کرد. «من معتقدم که همه داستان‌هایی که خلق می‌کنم به این قصد مطرح شده‌اند تا نماد یک اضطراب باشند، یک فشار، یک حالت اصطکاک در آنچه که باید رابطه عادی بین مردم باشد. به رغم همه‌چیز، باید راهی برای بهتر کردن رابطه بین آدم‌ها وجود داشته باشد.» درونمایه همه حرف‌های فلینی چنین است: هشیار باشید، روابط میان انسان‌ها باید بهبود یابند.

این همان کشمکش در زندگی خود فلینی است که اگر خود آن را حل کرده بود، دیگر دغدغه خاطر خلافی در او باقی نمی‌ماند و هیچ انگیزه‌ای برای فیلم ساختن در خود نمی‌یافت. یکی دیگر از مضمون‌های جاری در فیلم‌های فلینی- علاوه بر عشق در مقابل بی‌تفاوتی،تفهیم در مقابل انزوا و تنهایی- تلاش شخصیت‌ها برای رهایی از قید و بند رفتارهای سنتی است. او خود توضیح می‌دهد: «چنین شخصیت‌هایی، نوعی زندگی سالم و صحیح را در مقابل گونه‌ای ناسالم قرار می‌دهند.

شخصیت‌های همه فیلم‌هایم برای یافتن خویش، نوعی هویت شخصی و حیاتی با معناتر تلاش می‌کنند.» منتقدین، دوران فیلمسازی فلینی را به دو بخش مشخص تقسیم می‌کنند. دوره اول با فیلم‌هاش «ولگردان»، «شب‌های کابیریا» و «جاده» که بنیاد فکر و اندیشه آینده او بر پایه آن‌ها استوار است. از سال 1959 دوره‌ی متفاوتی در فیلمسازی فلینی آغاز می‌شود. سه فیلم «زندگی شیرین»، «هشت و نیم» و «جولیتای ارواح»، دوره تکامل ادراک او از زندگی و به عبارت دیگر، دوره تظاهر و درماندگی او در برابر مسأله زندگی است.

در این دوره سبک فیلمسازی او تکامل یافته اما از صمیمیت آثار دوره اول فاصله می‌گیرد. تأثیر همکاری با تعدادی از کارگردانان نئورئالیست و بینش خاص این مکتب در آثار فلینی به وضوح قابل مشاهده است. فیلمبرداری در محل واقعی، استفاده از بازیگران غیرحرفه‌ای و… اما آن سبک واقع‌گرایانه محض و آن وفاداری مطلق به جلوه‌ها و نمودهای خارجی، که سینمای کارگردان‌های مذکور را مشخص می‌سازند، از جنبه‌های برجسته آثار فلینی محسوب نمی‌شود.

«برای من نئورئالیسم به معنای نگاه کردن به واقعیت با چشمی صادق است، اما منظور از این واقعیت، تنها واقعیت اجتماعی نیست، بلکه همچنین واقعیت معنوی، واقعیت متافیزیکی و خلاصه هر آنچه انسان در درون خود دارد، را نیز در بر می‌گیرد.» سرانجام فدریکو فلینی در روز نهم آبان 1372، در سن 73 سالگی بر اثر سکته مغزی درگذشت.

محتوای پست ها و مطالب این وب سایت، توسط کاربران آن، تهیه و تولید می شود، به همین دلیل تیم مجله میترا مسئولیتی در قبال محتوای منتشر شده، نخواهد داشت
کلمات کلیدی : زندگی فدریکو فلینی ، فیلم های فدریکو فلینی ، فیلم شناسی فلینی
برای ارسال نظر و یا سوال، لطفا ابتدا به حساب کاربری تان وارد شوید


تبلیغ با میترا نت