دسته بندی پست ها
پست های اسپانسرپیشنهاد سردبیرتازه ترین پست هاپر بازدید ترین پست هامحبوب ترین پست هازیبایی، بهداشت و سلامتتغذیه و آشپزیعلمی و آموزشیروزانه و اجتماعیخانه و خانوادهتکنولوژی و فناوریطنز و داستانیتاریخی و گردشگریعکس و کاریکاتوراینترنت و کامپیوترفلسفی و اخلاقیبازی و سرگرمیخلاقیت و نوآوریفرهنگی و هنریفیلم و سریالاقتصادی و مالیگرافیک و طراحیورزشی و تندرستی
1

مجله میترا

English
ورود به حساب ثبت نام
English خروج پیشخوان پرداخت آنلاین



بحران کمبود مواد غذایی در جامعه با ما چه می کند؟

پست های بیشتر از دسته روزانه و اجتماعی

جامعه‌‌ی فعلی ما به زنجیره‌های تأمین مواد غذایی پیچیده و مدرن وابسته است. با نابودی این زنجیره بر اثر قحطی، جنگ و دیگر بلایا چه بر سر ما خواهد آمد؟
گزارش تخلف دوست داشتم ( 2 ) بنچاق !
نویسنده : hoomanz شماره پست : 28302 تاریخ انتشار : 1398/02/11
آخرین کاربرانی که این پست را دوست داشتند : marlboro477 , misskara ,
همه‌‌چیز تقریبا یک‌‌شبه رخ داد! شاید باور کردنش سخت باشد؛ ولی بحران در سارایوو، پایتخت بوسنی و هرزگوین تقریبا یک‌‌شبه رخ داد. رهشاد تروبانیا، یک نوجوان معمولی ساکن در شهری پیشرفته و روبه‌‌رشد بود که حتی چند سال پیش، میزبانی مسابقات المپیک زمستانی جهان را نیز برعهده داشت. تا اینکه در 5 آوریل 1992، ناگهان دنیا برای او و سایر شهروندان سارایوو کاملا دگرگون شد.

شاید تنها چیزی که به حتی به ذهن رهشاد و سایر ساکنین این شهر بزرگ هم خطور نمی‌‌کرد، آغاز چنین کابوسی وحشتناک بود که تا چهار سال به درازا کشید؛ تمام شهروندان سارایوو یک‌‌شبه در محاصره‌‌ی ارتش صربستان درآمدند. در محاصره‌‌ی سارایوو، زندگی روزمره‌‌ی شهروندان عادی ناگهان قرین با صدای مهیب شلیک توپخانه‌‌ها و تفنگ تک‌‌تیراندازها شد. صدای شلیک‌‌هایی کور در جای‌‌جای شهر به‌‌گوش می‌‌رسید، کار به‌‌آنجا رسیده بود که انجام اموری ساده مانند عبور از خیابان یا ایستادن در صف نان نیز برای مردم بدل به تجربه‌‌ای مرگبار شده بود؛ هر لحظه این امکان وجود داشت که شهروندان توسط سربازان مستقر در تپه‌های اطراف شهر مورد اصابت گلوله قرار گیرند.

درحالی‌‌که شاید گلوله و خمپاره واضح‌‌ترین تهدید پیش‌‌روی ساکنین بخت‌‌برگشته‌‌ی سارایوو بود، اما تروبانیا و همسایگانش با تهدیدی تازه مواجه شده بودند که از دل شرایط جدید جامعه برخاسته بود: قحطی. تروبانیا که آن زمان تنها 19 سال داشت این‌‌گونه به خاطر می‌آورد: تقریبا می‌‌توان گفت غذا دریک چشم‌‌برهم‌‌زدن تمام شد. اندک مواد غذایی موجود در فروشگاه‌ها به‌‌سرعت تمام شد و بسیاری از فروشگاه‌ها غارت شدند. مواد موجود در کابینت‌‌ها و یخچال‌‌های خانه برای تغذیه‌‌ی یک خانوار چندان زیاد نبودند و دیری نپایید که همه‌‌چیز تمام شد.

تا زمان شکست محاصره‌‌ی سارایوو در سال 1996، بیش از 11 هزارو پانصد نفر از ساکنین این شهر تلف شدند. بسیاری از غیرنظامیان در اثر اصابت گلوله‌‌های انفجاری، برخورد ترکش‌‌ها و گلوله‌های سرگردان کشته شدند؛ بااین‌‌حال، دراین‌میان یقینا کسانی نیز بودند که تنها بر اثر شدت سرما و گرسنگی جان باخته بودند؛ چراکه در طول محاصره، گاز و برق شهر نیز قطع شده بود.

تروبانیا به خاطر می‌آورد که با وجود هجمه‌‌ی سنگین مرگ و ویرانی در شهر، ساکنان سارایوو مقاومتی مثال‌‌زدنی از خود نشان دادند. او می‌‌گوید: مردم ساکن حومه‌‌ی شهر که صاحب باغچه‌‌‌‌های برای پرورش گیاهان بودند، محصولات خود را به اشتراک می‌‌گذاشتند. آن‌ها بذرهای خود را به همسایگان می‌‌دادند تا آن‌‌ها نیز بتوانند در گلدان‌‌های کوچک روی بالکن خود، سبزیجات بکارند. طعم آن گوجه‌فرنگی‌‌هایی که روی بالکن خودتان پروش می‌‌دادید، دلچسب بود.

در حالی‌‌که جامعه‌‌ی بین‌المللی مشغول رایزنی در مورد نحوه‌‌ی مداخله در درگیری‌‌های روزافزون بوسنی بود، نیروهای کانادایی که به‌‌عنوان بخشی از نیروهای صلح سازمان ملل فعالیت می‌‌کردند، موفق شدند فرودگاه سارایوو را بازگشایی کنند. این گامی بسیار مهم بود؛ چراکه درادامه، بیش از 1200 هواپیمای حامل کمک‌های بشردوستانه‌‌ی سازمان ملل متحد در طی این محاصره توانستند 160 هزار تن مواد غذایی، دارو و دیگر کالاهای ضروری را به‌‌دست شهروندان برسانند.

تروبانیا این چنین می‌‌گوید: بدون کمک‌‌های بشردوستانه، سارایوو دیگر قادر به ادامه‌‌ی حیات نبود. 90 درصد از ساکنین تنها با مواد غذایی توزیع‌‌شده توسط سازمان ملل توانستند به زندگی خود ادامه دهند. تنها افراد بسیار ثروتمند می‌توانستند جواهرات، آثار هنری و هر چیز باارزش دیگری را در ازای غذای بیشتر در بازار سیاه مبادله کنند.

اما آن دسته از افراد که پولی نداشتند، مجبور بودند به روش‌های دیگری برای تکمیل جیره‌های غذایی ناچیز خود متوسل شوند. تروبانیا نیز مانند بسیاری از هم‌‌قطاران خود درسارایوو، در تلاشی مایوسانه برای دفاع از خانواده و وطن خود سلاح به‌‌دست گرفت، هنگام بازگشت از جنگ نیز در بیمارستان شهر خون ‌داد و در ازای تمامی این خدمات، تنها یک کنسرو گوشت دریافت کرد. او درادامه می‌گوید: ما باید روش‌‌های دیگری را نیز می‌‌آزمودیم. ما از میان کتاب‌ها جست‌وجو می‌‌کردیم تا ببینیم کدام گیاهان خوردنی هستند تا بتوانیم سالادی از این نوع گیاهان درست کنیم. روزهایی بود که ما تنها یک تکه نان و چای برای خوردن داشتیم و همچنین روزهایی بود که همین‌‌ها را هم نداشتیم. این یک تلاش واقعی برای بقا بود.

باور کردن وقوع چنین ماجرایی در قلب اروپا، آن هم در کم‌تر از 30 سال پیش کمی دشوار است. اما داستان‌‌هایی نظیر ماجرای تروبانیا هنوز به فراموش‌‌خانه‌‌های تاریخ سپرده نشده‌‌اند. به‌‌لطف جنگ، ناآرامی‌‌های سیاسی و خشکسالی، جهان ما امروزه در میانه‌‌ی بدترین دوران قحطی خود از زمان جنگ جهانی دوم به‌‌سر می‌‌برد.

سیستم هشدار اولیه‌‌ی قحطی که یک سازمان آمریکایی برای پیش‌‌بینی شرایط اضطراری بشر است، می‌‌گوید در سال 2019، 85 میلیون نفر از مردم 46 کشور جهان نیازمند کمک‌‌های فوری غذایی هستند؛ این جمعیت معادل مجموع جمعیت مردم بریتانیا، یونان و پرتغال است. بنابر اعلام برنامه‌‌ی جهانی غذا ازسوی سازمان ملل، برآورد می‌شود که هم‌‌اکنون 124 میلیون نفر در سرتاسر جهان با بحران غذا مواجه هستند.

از سال 2015 تاکنون، تعداد افراد درمعرض خطر قحطی حدود 80 درصد افزایش یافته است که دراین‌میان مردم سودان جنوبی، یمن، شمال‌‌غربی نیجریه و افغانستان بدترین وضعیت را تجربه کرده‌‌اند. درحالی‌که تصاویر کودکان دچار سوءتغذیه‌‌ی شدید در اتیوپی توانست در خلال دهه‌‌ی 1970 میلادی عمیقا روی آگاهی جوامع غربی مؤثر واقع شود، واقعیت تلخ آن است که این روزها چهره‌‌ای مدرن از قحطی، آن‌‌هم کاملا بدون سروصدا در حال ظهور است.

به‌‌عنوان یکی از دلایل چنین غفلتی، به‌‌نظر می‌‌رسد دنیا خود را متقاعد کرده است که قحطی دیگر رخ نخواهد داد. البته این کاملا درست است که تعداد تلفات ناشی‌‌از قحطی کاهش یافته است. بنابر اظهارات الکس دوال، مدیر اجرایی بنیاد جهانی صلح در دانشگاه تاف از بوستون، در 100 سال منتهی‌‌به دهه‌‌ی 80 میلادی، هر ساله یک میلیون نفر براثر قحطی جان خود را ازدست داده‌‌اند. او می‌‌افزاید: از آن زمان به بعد، میزان مرگ‌‌ومیر به 5 الی 10 درصد از مقدار خود رسید. ما دیگر با هیچ جامعه‌‌ای مواجه نبوده‌‌ایم که کاملا درگیر گرسنگی بوده باشد. رشد بازارهای جهانی، ایجاد زیرساخت‌های بهتر و سازوکارهای بشردوستانه تقریبا قحطی را تا مرز ریشه‌‌کنی پیش برد و این روند تا همین چند سال پیش ادامه یافته بود.

قحطی در حال حاضر دوباره درشمایل تهدیدی جدید ظاهر شده است. اما علت این ظهور دوباره چیست؟ پاسخ این پرسش در «جنگ» و «سیاست‌‌های نادرست» نهفته است. دوال می‌‌گوید: این به‌‌واقع یکی از طنزهای دنیای مدرن ما محسوب می‌‌شود. به‌‌لطف زنجیره‌های غذایی جهان و تجارت بین‌المللی، ما می‌توانیم محصولات را تنها ظرف چند روز در سرتاسر اقیانوس‌‌ها جابه‌جا کنیم.

ما امروزه می‌توانیم قفسه‌های سوپرمارکت‌‌های خود را انباشته از محصولاتی ببینیم که هریک در گوشه‌‌ای از جهان تولید شده‌‌اند و این تولیدات حتی شامل کشورهایی می‌‌شود که در همسایگی همین جوامع قحطی‌‌زده زندگی می‌‌کنند. با این میزان سرسختی مردم جهان، ظهور دوباره‌‌ی گرسنگی بسیار دورازذهن به‌‌نظر می‌‌رسید. یک دولت باید بی‌‌اندازه بی‌‌کفایت باشد که با سیاست‌‌های خود بتواند مردم را از آنچه که نیاز دارند، محروم کرده و محیط‌ زندگی آن‌‌ها را نابود کند. این همان شالوده‌‌ی انواعی از قحطی‌‌ها است که ما امروزه در مکان‌هایی مانند سوریه، سودان جنوبی و یمن می‌بینیم.

اما حتی در کشورهای توسعه‌یافته نیز دورنمای کمبود مواد غذایی شاید آنقدرها هم که تصور می‌‌کنیم، دور نباشد. زنجیره‌‌ی غذایی بین‌المللی که امروزه غذای ما را تأمین می‌‌کند، در تعادل شکننده‌‌ای قرار گرفته است. دردناک آن است که برای فروپاشی این تعادل، حتما نباید فجایعی نظیر جنگ و خشکسالی رخ دهد.

در ونزوئلا، کشوری که سرشار از ذخایر غنی نفتی است، بحران سیاسی ناشی از تورمی افسارگسیخته منجربه کمبود غذا و دارو شده است؛ بحرانی عمیق که خانواده‌ها را مجبور کرده که با مصرف گوشت فاسد زندگی خود را بگذرانند و میلیون ‌ها نفر دیگر را نیز راهی کشورهای همسایه کرده است. بحران مالی حوزه‌‌ی یورو نیز که اقتصاد یونان را تا آستانه‌‌ی فروپاشی رسانده بود، باعث کمبود مواد غذایی در این کشور بحران‌‌زده شد.

دراین‌میان، «بیماری»، «آب‌‌و‌‌هوای نامناسب» و «افزایش قیمت‌ها» منجر به کمبود تعدادی از محصولات محبوب در سال‌های اخیر شده است. افزایش قیمت برنج منجر به ایجاد وحشت در فیلیپین و دیگر کشورهای آسیایی شد و افزایش بی‌‌رویه ی تقاضا، باعث بروز بحران در تأمین این غذای اصلی شد. آب‌‌و‌‌هوای بد اروپا در سال 2010 خود آغازگر روند افزایشی قیمت در بسیاری از سبزیجات بود و ازسوی دیگر با مشکلات پیش‌‌آمده در برداشت محصول در چندین کشور، جهان با کمبود سراسری آووکادو مواجه شد.

اعتراضات سال 2000 انگلستان در موضوع سوخت با بسته‌‌شدن مسیر پالایشگاه‌های نفت و انبارهای سوخت توسط کشاورزان و رانندگان تانکرها همراه شد. این موضوع خود باعث شد سوپرمارکت‌‌ها از ترس اتمام موجودی خود، اقدام به جیره‌‌بندی فروش موادغذایی خود کنند. حتی اقدام‌‌به احتکار مواد غذایی ازسوی مدارس، خانه‌های مراقبت، بیمارستان‌ها و خریداران بدبین در بریتانیا پس از برگزیت نیز نشان داد که حتی چند شایعه درمورد احتمال کمبود مواد غذایی می‌‌تواند چه آثار مخربی بر رفتارهای اجتماعی داشته باشد.

دانستن این نکته حائز اهمیت است که کمبود مواد غذایی منجر به قحطی نمی‌شود و بسیاری از قحطی‌ها نیز نتیجه‌‌ی مستقیم کمبود غذا یا دسترسی به غذا نیستند. تنها زمانی‌که گرسنگی تبدیل به یک تجربه‌‌ی جمعی می‌‌شود، قحطی بُروز خواهد یافت. اما بُروز ناامنی غذایی پدیده‌‌ای است که بیشتر از آنچه که تصور می‌‌کنیم، رواج یافته است. بخش غذا و کشاورزی سازمان ملل برآورد کرده است که نزدیک به 821 میلیون نفر در دنیا دچار سو تغذیه هستند. در ایالات‌متحده آمریکا که خود یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان مواد غذایی جهان است، نزدیک به 12 درصد از خانواده‌‌ها در طبقه‌‌بندی «ناامنی غذایی» قرار گرفته‌‌اند و چیزی حدود 6.5 میلیون کودک به غذای کافی دسترسی ندارند.

اما گرسنگی با شما چه خواهد کرد؟ به‌‌دلیل محدودیت‌‌های ناشی‌‌از مسائل اخلاقی درارتباط با انجام آزمایش‌‌های علمی در این حوزه، دانشمندان مجبور هستند به‌‌جای آزمایش‌‌های واقعی به تجربیات افرادی تکیه کنند که پیش‌‌تر توانسته‌‌اند از دوره‌های گرسنگی و قحطی جان سالم به در ببرند. بردلی الیوت، روان‌شناسی از دانشگاه وست‌‌مینستر که روی اثرات گرسنگی در مردی که سابقه‌ی تحمل 50 روز بدون غذا را داشته است، می‌گوید: «در کوتاه‌مدت، براثر متابولیسم چربی‌‌های اضافی و بافت‌‌های ماهیچه‌‌ای شما دچار کاهش وزن خواهید شد».

بدن انسان به‌‌صورت شگفت‌‌انگیزی قادربه تحمل شرایط کاهش وزن است. وقتی بدن فرد 20 درصد از وزن خود را از دست می‌دهد، مصرف انرژی آن 50 درصد کاهش خواهد یافت. دمای بدن پایین می‌‌آید و با غلبه‌‌ی رخوت و بی‌حالی در فرد، بدن سعی می‌‌کند مقدار اندک انرژی را که هنوز در اختیار دارد، حفظ کند. با‌‌این‌‌حال، درنهایت، تمامی اندام‌ها به‌‌جز مغز شروع به تحلیل‌رفتن می‌‌کنند که به نظر می‌رسد خود نوعی مکانیزم سازگاری برای حفظ مغز در شرایط قحطی باشد. الیوت ادامه می‌‌دهد: همچنین ممکن است مشکلاتی برای کبد و کلیه نیز رخ دهد. همچنین تنظیم فشار خون نیز دچار نقصان خواهد شد و این بدان معنا است که فرد به‌راحتی ممکن است از هوش برود.

همان‌طور که کمبود مواد معدنی و ویتامین‌ها در بدن تداوم می‌‌یابد، شانس بروز بیماری‌هایی مانند اسکوربوت (بیماری ناشی از کمبود ویتامین ث) و پلاگر (بیماری ناشی از کمبود ویتامین ب3) نیز بیشتر می‌شود. بنابر گفته‌‌های ریتا بهیتا از برنامه‌‌ی جهانی غذا طی دهه‌ی 1990 درمورد کمبود شدید مواد غذایی در کره‌‌ی شمالی، کودکان نسبت به بزرگسالان در معرض آسیب‌‌پذیری بیشتری هستند و دربرابر بیماری‌‌های عفونی زودتر نشانه‌‌های ضعف و زوال را از خود نشان می‌‌دهند.

بقا بدون غذا می‌تواند به‌‌شدت وابسته‌‌به عواملی نظیر وزن بدن، تعداد ذخایر کالری موجود در چربی و سایر شرایط سلامتی فرد داشته باشد. زنان نسبت به مردان انعطاف‌پذیری بیشتری در این شرایط دارند. اما به‌‌طور کلی، بیشتر افراد در صورت کاهش وزن بدنشان به نیمی از شاخص توده‌‌ی نرمال خود، جان خود را ازدست خواهند داد که این وضعیت معمولا پس از تحمل 45 تا 61 روز بدون مصرف مواد غذایی رخ خواهد داد. اما حتی برای آن‌هایی که از چنین شرایطی جان سالم به‌‌در می‌‌برند، عواقب بلندمدت‌‌تر دورازذهن نخواهد بود.

گرسنگی طولانی‌مدت می‌تواند بر قد افراد نیز تاثیر بگذارد. این وضعیت می‌‌تواند منجر به بُروز کوتاه‌‌قامتی در جمعیت‌هایی شود که از قحطی و کمبود شدید مواد غذایی رنج می‌‌برند. کودکانی که در شروع دوران قحطی بزرگ در چین (فاجعه‌ای که بیش از 30 میلیون نفر را در خلال سال‌‌های 1959 تا 1961 به کام مرگ کشاند)، بین یک تا سه سال سن داشتند، در دوران بزرگسالی به‌‌طور متوسط 2.1 سانتی‌‌متر کوتاه‌‌تر از افرادی بودند که در دوران قحطی پرورش نیافته بودند. آن‌ها همچنین بازوان لاغرتری داشتند، وزن آن‌‌ها حدود 4.4 درصد کمتر بود و به‌‌طور میانگین موفقیت‌‌های تحصیلی کم‌‌تری را در مقایسه با سایرین کسب کردند. آمار سقط‌جنین در میان زنان باردار متعلق به این دوره‌‌ی زمانی نیز بالاتر از حد معمول گزارش شد.

نوزادانی که از قحطی اتیوپی در اواسط دهه‌‌ی 1970 جان سالم به در بردند، در دوران بزرگسالی با ریسک بالاتری در ابتلا به بیماری‌‌ها مواجه شدند. این نتایج درحالی مننشر شد که مطالعات دیگر، به فهرستی بلندبالا از مسائل پزشکی نظیر فشار خون، دیابت و بیماری‌های قلبی اشاره داشت که این گروه از افراد در سنین بالاتر با آن‌‌ها دست‌‌وپنجه نرم می‌‌کرده‌اند.

اما اثرات گرسنگی فراتر از سلامت جسمانی است. در طول قحطی بزرگ چین، تعداد مشاغل با کاهش 25 درصدی مواجه شدند و این موضوع به‌‌شدت بر وضعیت اقتصادی کشور تاثیر گذاشت. همچنین کودکانی که از قحطی اتیوپی جان سالم به‌‌در بردند، در طول عمر خود با کاهش سه الی هشت درصدی درآمدهای خود در مقایسه با سایر افراد معاصر خود مواجه شدند.

شاید این مطالعات بتوانند سرنخ‌های مهمی را در اختیار ما قرار دهند؛ اما هرگز قادر نخواهند بود درد و رنج جان‌‌سوز ناشی‌‌از یک گرسنگی واقعی را برای ما نقل کند. اوناگ