دسته بندی پست ها
پست های اسپانسرپیشنهاد سردبیرتازه ترین پست هاپر بازدید ترین پست هامحبوب ترین پست هازیبایی، بهداشت و سلامتتغذیه و آشپزیعلمی و آموزشیروزانه و اجتماعیخانه و خانوادهتکنولوژی و فناوریطنز و داستانیتاریخی و گردشگریعکس و کاریکاتوراینترنت و کامپیوترفلسفی و اخلاقیبازی و سرگرمیخلاقیت و نوآوریفرهنگی و هنریفیلم و سریالاقتصادی و مالیگرافیک و طراحیورزشی و تندرستی
1

مجله میترا

English
ورود به حساب ثبت نام
English خروج پیشخوان پرداخت آنلاین



چکیده ای کاربردی از کتاب گلوله برفی وارن بافت

پست های بیشتر از دسته اقتصادی و مالی

بازار سرمایه که در صد سال اخیر به عنوان یکی از اصلی ترین بخش های اقتصاد بین الملل شناخته می شود، چند دهه است که در کشور ما نیز در حال رشد و بالندگی است. به همین دلیل می توان گفت نیاز واقعی فعالان بورس، شناخت هرچه بیشتر صحیح ترین نوع استراتژی هایی است که موجب موفقیت بلند مدت در این بازار می شود.
گزارش تخلف دوست داشتم ( 3 ) بنچاق !
نویسنده : Zaboli شماره پست : 27311 تاریخ انتشار : 1397/12/21
آخرین کاربرانی که این پست را دوست داشتند : agastafa , Peymaan , akbariz773 ,
بررسی بهترین کتب جهانی مرتبط با بازار سرمایه و بورس می تواند کمک شایانی در این زمینه به افراد علاقه مند به این حوزه بکند.کتاب گلوله برفی در مورد زندگی وارن بافت است، شخصی که با وجود آنکه پدرش نماینده کنگره آمریکا بود، تمام ثروت 62 میلیارد دلاری خود را بدون حتی یک سنت کمک از دیگران و صرفا بر اساس تلاش همیشگی اش و در سایه دیدگاه های صحیح اقتصادی کسب کرده است. او نخستین سنت های درآمدش را از محل فروش آدامس و توزیع روزنامه در سن شش سالگی به دست آورد و سپس با تشکیل گلوله برفی کوچک خود در ابتدای سنین نوجوانی، در طول 80 سال فعالیت بی وقفه روز به روز این گلوله برفی را در مسیر زندگی خود غلطاند و بزرگ و بزرگتر نمود.

تمامی روش ها و ریزه کاری هایی که وی را در رسیدن به این ثروت یاری رساند، در کتاب گلوله برفی با ذکر جزییات آورده شده است. ما در خلاصه کتاب سعی کردیم،چکیده ای مفید از مطالب مهم کتاب ارائه دهیم. اگر به سرمایه گذاری، بازار سهام و ثروتمند شدن علاقه مند هستید به شما توصیه می کنیم مطالعه این کتاب را در برنامه های خود قرار دهید. وارن در تمام طول زندگی اش الگوی گلوله برفی را دنبال کرد؛ یعنی سرمایه گذاری مداوم و بعد سرمایه گذاری دوباره درآمدهای حاصله. روش ساده اما مؤثر او برای انتخاب سهام، ربطی به روندهای بازار یا فناوری نداشت. او اگرچه می توانست ارزش پولی یک شرکت را به سرعت محاسبه کند ولی موفقیت را در توجه به بعد انسانی کسب و کارها می یافت.

در بخش اول کتاب نویسنده سعی دارد با بیان داستان گونه مخاطب را با جزییاتی از زندگی بافت آشنا کند. در ادامه این بخش ماجرای یکی از سخنرانی های بافت که در سال 1999 در منطقه سان ولی انجام شده بود شرح داده شده است. سخنرانی که در جمع عده ای از افراد که به نوعی با یک شرکت تأمین سرمایه متخصص در امر رسانه و صنعت ارتباطات در تعامل بودند انجام شد. در این زمان شرکت های مربوط به حوزه فناوری اطلاعات در حال رشد بودند ولی وارن بافت با شجاعت در جمع طرفداران این حوزه عنوان کرد که علاقه ای به سرمایه گذاری در این زمینه ندارد. به طور کلی بافت در حوزه هایی که از آن ها شناختی نداشت سرمایه گذاری نمی کرد. با خواندن بخش های بعدی کتاب و آشنایی با اصول و قواعد وارن بافت علت تصمیم وی در مورد شرکت های حوزه فناوری مشخص می شود.


دوران کودکی وارن بافت

وارن بافت در 20 آگوست سال 1930 در ایالت اوماها نبراسکا به دنیا آمد. درست ده ماه بعد از سه شنبه سیاه یا همان بحران مالی بازار سهام که کشور را به دوران رکود بزرگ برد. پدر او، هاروارد کارگزار محبوبی در بازار سهام بود که توانست در همین دوران تاریک اوراق قرضه و بهادار قابل اطمینانی به فروش برساند. همین باعث شد خانواده بافت بر خلاف خیلی از اطرافیان خود بتوانند از آن بحران بگذرند.

مادر وارن، لیلا زنی از خودراضی بود که به راحتی از کوره در می رفت و وقتی عصبانی می شد مدام با جملاتی پشت سر هم فرزندانش را سرزنش و تحقیر می کرد. وارن که با مادری مهاجم و غیرقابل پیش بینی زندگی می کرد، به دنبال راهی برای فرار و آرامش بود و به شدت نیازمند راهی برای دوری از بد اخلاقی های مادر بود. سرانجام او آن راه را در آمار، ارقام، اعداد و درصدها پیدا کرد. وارن همیشه و همه جا به اعداد فکر می کرد. یکی از دلایل علاقه او به مدرسه این بود که از خانه دور می شد و ریاضیات یاد می گرفت.

وارن و دوستش راس بعد از کلاس ها، در ایوان جلویی منزل راس می نشستند و پلاک خودروهای در حال گذر را یادداشت می کردند. والدین آن ها فکر می کردند این کار برای محاسبه فراوانی حروف و اعداد در شماره پلاک خودروهاست اما آن دو فکر می کردند می توانند با این کار در دستگیری سارقان بانک به پلیس کمک کنند. چون آن خیابان تنها مسیر خروجی از سمت بانک محلی بود. او آخر هفته ها در دفتر کار پدرش می گذراند و با علاقه ارقام مربوط به قیمت سهام را روی تخته سیاه بزرگ اتاق می نوشت.

اعضای خانواده وارن سعی می کردند علاقه او را به اعداد و آمار، با خرید کتاب هایی مورد تشویق قرار دهند. وارن می توانست با کتاب های جذابی که اعضای خانواده اش برای هدیه برایش می خریدند، مثل کتاب ورق بازی پیچیده پل، ساعت ها در اتاقش سرگرم باشد و با اعداد و ارقام وقت بگذراند. وارن بافت به دلیل همین علاقه به اعداد و ارقام، کسب درآمد و سرمایه گذاری را از سن پایین آغاز کرد و اگر یک چیز وجود داشت که بیش از اعداد و ارقام وارن را به هیجان بیاورد پول بود.

او در سن 9 سالگی با فروش آدامس و نوشابه به همسایه ها برای خود پول درمی آورد. سال بعد در استادیوم فوتبال دانشگاه اوماها بادام زمینی می فروخت. درسال 1949 وقتی در کتابخانه به کتابی با عنوان ((هزار راه برای کسب هزار دلار)) برخورد، علاقه اش به پول بیشتر شد. این کتاب الهام بهش وارن شد و با یکی از دوستان مورد اعتمادش در میان گذاشت که قصد دارد تا سن 35 سالگی میلیونر شود. او به خوبی ثابت کرد که کودک با اراده ای است. در سن یازده سالگی 120 دلار پس انداز داشت که در سال 1941 مبلغ قابل توجی بود. او از این پس انداز برای اولین سرمایه گذاری اش استفاده کرد. او شش سهم از از شرکت سیتیز سرویس پریفرد خرید. سه سهم برای خود و سه سهم برای خواهرش دوریس.


دوران نوجوانی وارن بافت

او در دبیرستان هم به کار کردن ادامه داد. توپ گلف می فروخت، ماشین پین بال می خرید و به آرایشگاه های مردانه اجاره می داد. اما درآمد او وقتی بالا رفت که شروع به فروش روزنامه کرد. در سال 1942 خانواده او به واشنگتن دی سی نقل مکان کردند، چون پدرش به عنوان نماینده جمهوری خواه کنگره برای منطقه دوم نبراسکا انتخاب شد. همین جا بود که وارن فروش روزنامه و اشتراک مجلات را در سه مسیر مختلف شروع کرد. یکی از آنها سه آپارتمان در واشنگتن بود که بسیاری از سناتورهای ایالت متحده در آن زندگی می کردند.

از آنجایی که بخشی از مبلغ اشتراک به وارن می رسید، انگیزه زیادی برای ادامه کار داشت و همیشه تلاش می کرد مشتریان را حفظ کرده و از پرداخت آن ها مطمئن شود. او در این زمان ماهی 175 دلار درآمد داشت. یعنی بیشتر از درآمد یک معلم مدرسه. طولی نکشید که پس اندازش به 1000 دلار رسید. وارن در سن 14 سالگی اولین اظهارنامه مالیاتی اش را پر کرد. او دوچرخه و ساعتش را به عنوان کسورات درآمد محاسبه کرد و در نهایت 7 دلار به عنوان اولین مالیات پرداخت نمود. بافت بعد از تحصیل در رشته بازرگانی در کالج، رازهای موفقیت در بازار سهام را از معلمانش فراگرفت. با وجود علاقه شدید بافت به پول و ارقام، هم کلاسی هایش به او لقب کارگزار آینده سهام را داده بودند و او در نهایت رشته حسابداری و بازرگانی را در دانشگاه نبراسکا برای تحصیل انتخاب کرد.


تحصیل در دانشگاه و آشنایی با بنجامین گراهام

ترک خانه و شروع زندگی در کمپ دانشگاه نشان داد که بافت پسر بی انظباط و بی نظمی است. هم اتاقی اول او آن قدر از بی نظمی و کثیفی بافت آزرده شد که بعد از یک سال از او جدا شد. اما شاید آنچه هم اتاقی اش را بیشتر گیج و آشفته کرده بود، توانایی بافت در به خاطر سپردن سریع بخش های مختلف کتاب های درسی و پس دادن آنها در حضور معلمان بود. بافت چون کالج را بسیار ساده می دید و همه چیز برایش آسان بود برای مدرسه بازرگانی هاروارد درخواست داد ولی رد شد و او از این موضوع به شدت شوکه و ناراحت شد.

اما این شکست برای او در واقع راه شروع پیروزی بود. بافت از دانشگاه کلمبیا پذیرش گرفت و تحت نظر بنجامین گراهام به تحصیل ادامه داد. کسی که نویسنده کتاب ((سرمایه گذار هوشمند)) بود و تأثیر زیادی روی بافت گذاشت. بافت آن قدر به کتاب گراهام علاقه داشت که وقتی شنید که او در کلمبیا تدریس می کند، هاروارد را به کلی فراموش کرد. او به کلاس استاد دیوید داد، نویسنده کتاب ((آنالیز امنیت)) هم علاقه داشت. کتابی که بافت در گذشته آن را خوانده بود و درس های زیادی گرفته بود.

هر دو استاد درس های ارزشمند و استراتژی های بنیادی سرمایه گذاری را به بافت آموختند. یکی از درس ها این بود که بافت آموخت که باید کل شرکت را از بالا تا پایین مورد سنجش و بررسی قرار داد تا ارزش ذاتی آن یعنی مبلغ پولی معادل ارزش شرکت مشخص شود. سپس این رقم با ارزش درک شده (perceived value) مقایسه می شود که برابر است با قیمت فروش سهام شرکت در بازار سرمایه. وقتی ارزش ذاتی شرکت از ارزش درک شده آن بیشتر باشد، گراهام آن را ((ته سیگار)) می نامد، یک کسب و کار دست کم گرفته شده که ارزش سرمایه گذاری دارد. موفقیت گراهام عمدتا به دلیل درک این نکته بود که ارزش بازار نهایتا آن قدر بالا می رود تا به ارزش ذاتی برسد.


ازدواج و تأسیس اولین شرکت

در دوران کالج بافت کنار دخترها راحت نبود. او آنقدر خجالتی بود که حتی در کلاس آموزش صحبت کردن در جمع ثبت نام کرد تا اعتماد به نفس خود را تقویت کند و از احساس بدی که در حضور دیگران دارد بکاهد. در این کلاس زن جوانی بود که بافت درصدد جلب توجهش بود. اسم او سوزی تامپسون بود. او سرانجام موفق شد و در سال 1952 با سوزی ازدواج کرد و پس از آن بافت مشغول تدریس و کار در شرکت سرمایه گذاری قدیمی پدرش شد. در سال 1953 فرزند اول وارن و سوزی به نام سوزان آلیس به دنیا آمد.

آن همان سالی بود که وارن بالاخره به آرزوی دیرینه اش رسید و کار در شرکت سرمایه گذاری بن گراهام به نام ((گراهام نیومن)) را آغاز کرد. در آن ایام وارن بیشتر وقت خود را در حال تحلیل و یافتن سهم های ارزشمند، فکر کردن راجع به آنها و تجارت در بورس می گذراند. اگر هم در این میان وقت خالی پیدا می کرد به تدریس می پرداخت. بافت با عملکرد خوب خود به سرعت به ستاره گراهام نیومن تبدیل شد. هرچند به زودی به این نتیجه رسید که هیچ علاقه ای به شغل کارگزاری سهام ندارد. او نمی توانست تحمل کند که با پیشنهاد سرمایه گذاری اشتباه، پول به سختی به دست آمده کسی را از بین ببرد.

بعد از تولد دومین فرزندش، هودی گراهام بافت، برنامه هایش را برای تأسیس شرکت خود و رئیس خود شدن محقق کرد. سرانجام در آغازین روزهای ماه می سال 1956 با حضور 7 شریک، شرکت بافت و همکاران با مسئولیت محدود را تأسیس نمود. از آنجایی که وارن به هیچ وجه تحمل انتقاد شرکا در هنگام افت قیمت سهم های انتخابی اش را نداشت، تصمیم گرفت برای حل این معضل، اولین شرکایش را از بین فامیل و دوستان و کسانی که کاملا به او اطمینان دارند انتخاب کند تا هیچ کس ناامید نشود و یا انتظارات غیر واقع بینانه نداشته باشد.

بافت در اولین سال تأسیس کسب و کارش هشت شراکت را با دوستان مختلف آغاز کرد که مبلغی بین 50 هزار تا 120 هزار دلار برای سرمایه گذاری به او پرداخت کردند. او به شرکای بالقوه می گفت فقط در سهامی که زیر ارزش ارزش ذاتی آن قیمت گذاری شده سرمایه گذاری کنند و همه ی درآمدهای به دست آمده هم دوباره در همین سهام سرمایه گذاری خواهد شد.

او همچنین به شرکا اعلام کرده بود که از آن دسته از سرمایه گذاران نیست که اگر سهامش به رقم مشخصی برسد، آن را نقد کند بلکه بسیار صبور است و نتیجه این صبوری نهایتا سودآور بود. در پایان سال 1956 شراکت ها، 4 درصد رشد داشتند ودر پایان سال 1957، 10 درصد و پایان سال 1960، 20 درصد. در آغاز دهه 1960 بافت بیش از یک میلیون دلار سرمایه را اداره می کرد. در این زمان بازار سهام چرخشی رو به بالا داشت اما بافت باز هم روش خود را تغییر نداد. او همچنان به دنبال شرکت هایی بود که زیر ارزش ذاتی خود ارزش گذاری شده بودند و اگر گزینه مطلوبش را پیدا می کرد، تا می توانست سهام می خرید.

خرید درصد بالایی از سهام شرکت ها، بافت را وارد هیئت مدیره می کرد و او از این فرصت استفاده می کرد تا اجازه ندهد مدیران آن شرکت با تصمیمات نادرست پول سرمایه گذاران را هدر بدهند. بافت هم زمان با مدیریت چند میلیون دلار، کارهای دفتری را هم خود انجام می داد اما در سال 1962 تصمیم گرفت همه ی شراکت های فردی اش را تبدیل به یک شرکت واحد به نام بافت پارتنرشیب با مسئولیت محدود نمود.


آشنایی با چارلی مانگر

یکی از کسانی که استعداد بافت را خیلی زود شناسایی کرد، حقوق دان و سرمایه گذار کالیفرنیایی به نام چارلی مانگر بود. آن ها درسال 1959 دوستی خود را آغاز و به سرعت آن را تبدیل به یک شراکت تجاری نمودند. مانگر تأثیرات مثبت زیادی روی دیدگاه بافت در مورد فرصت های بزرگ تر سرمایه گذاری داشت و باعث شد شرکت بافت به سرعت رشد چشم گیری به دست آورد. در سال 1963 وقتی جان اف کندی ترور شد، همه توجهات به سمت این موضوع معطوف شد و همه به مسئله ای جز ماجرای ترور توجه ای نداشتند اما بافت رویه اش را تغییر نداد. او همچنان در صفحات پایانی روزنامه ها کند و کاو می کرد تا اینکه مطلبی توجه اش را جلب کرد و آن هم ماجرای رسوایی سویا در آمریکن اکسپرس بود.

یکی از شعبه های آمریکن اکسپرس اعلام کرده بود که تانکرهای مشخصی از شرکت حاوی روغن دانه سویا هستند اما بعد معلوم شد حاوی آب دریا بوده اند. در نتیجه سهام آمریکن اکسپرس با افت شدیدی مواجه شد. اما این باعث نگرانی بافت نمی شد. او می دانست که این شرکت آن قدر بزرگ هست که دوباره خود را پیدا کند. وقتی قیمت ها در ژانویه 1964 پایین آمدند بافت شروع به خرید تدریجی سهام آمریکن اکسپرس کرد. اول 3 میلیون دلار و بعد 13 میلیون دلار در سال 1966٫

طبیعتا آمریکن اکسپرس توانست دوباره جایگاهش را به دست آورد و سود بزرگی نصیب بافت کرد، آن قدر که شروع به خرید کل کسب و کار نمود.


خرید شرکت برکشایرهاثاوی

یکی از اولین خریدهای بزرگ او، خرید تولیدی کوچک نساجی ماساچوست به نام برکشایر هاثاوی بود که نقش بسیار تعیین کننده در ادامه روند کاری بافت داشت. تحقیقات بافت نشان داد که ارزش ذاتی شرکت 22 میلیون دلار است و هر سهم آن باید 19،46 دلار فروخته شود. اما قیمت بازار هر سهم فقط 7،50 دلار بود. در سال 1965 بعد از مذاکراتی که بافت با مسئولان شرکت داشت، سرانجام توانست 49 درصد سهام برکشایرهاثاوی را به قیمت کمی بالاتر از 11 دلار برای هر سهم خریداری کند و بخشی از کنترل شرکت را به دست آورد.

در همان سال، وارن و سوزی 2،5 میلیون دلار دیگر از سرمایه گذاری آمریکن اکسپرس به دست آوردند. خریدهای بزرگتر، مشکلات بزرگتر و قوانین جدیدتر به همراه داشت. اگرچه بافت حالا همکار و شریک بزرگ برکشایرهاثاوی بود، اما شرکت آن قدر مشکل داشت که بافت را تاحدی از شراکت در آن پشیمان می کرد. در سال 1958 بافت خرید مشابهی از شرکت تولید آسیاب دمپستر در نبراسکا انجام داد که آسیاب بادی و سیستم های آبیاری تولید می کرد. اما اوضاع رو به وخامت گذاشت و شرکت ورشکست شد. وارن برای عبور کردن از این بحران و کم کردن هزینه ها مجبور شد که یک سری اقدامات انجام دهد که باعث شد عده ی زیادی شغل خود را از دست بدهند. همین امر عاملی شد برای اینکه افراد محلی از بافت متنفر باشند. بافت تصمیم گرفت کاری کند که این اتفاق برای برکشایرهاثاوی نیفتد.

به همین دلیل نظارت خود را بر کسب و کارش بیشتر کرد. هزینه منسوجات طی دهه 1960 و 1970 در حال افزایش بود و ماشین آلات نیازمند مدرنیزه شدن، این یعنی برکشایرهاثاوی به عنوان یک تولید کننده منسوجات همچنان بار سنگینی بر دوش بود. با این حال بافت سعی می کرد با خرید سهام برنده به نام شرکت آن را زنده نگه دارد. در نهایت تلاش های او سهام برکشایر را به یکی از بهترین سهم ها در دنیا تبدیل کرد.

با ظهور شرکت های فناوری در اواخر دهه 1960، بافت استراتژی های جدیدی برای کسب و کارش وضع کرد. از جمله آنکه هرگز سهام شرکتی که محصول آن را کاملا نمی شناسد نخرد. دیگر آن که او به کسب و کارهای قابل اطمینان که توسط افراد مطمئن با مدیریت خوب اداره می شدند توجه ویژه ای داشت. یکی از دلایلی که باعث شد بافت فروشگاه هاشلیدکن در بالتیمور و فروشگاه های زنجیره ای کاتن شاپز را بخرد، وجود افراد مسئول در آن ها بود. همین استراتژی ها باعث شد در پایان سال 1966، سهام شرکت بیمه نشنال ایندمنیتی که بافت به خاطر مدیریت عالی آن شرکت را خریده بود، حدود 36 درصد از رقبا جلو بیفتد. وارن بافت که تا آن زمان سعی می کرد از سیاست دور بماند، در سال 1967 خزانه دار نامزد دموکرات ها، مک کارتنی در دفتر نبراسکا شد.


تحقق رؤیای کودکی و تأسیس روزنامه

در دهه 1970 بعد از آنکه درآمد بافت به 16 میلیون دلار رسید، با خرید اکثریت سهام روزنامه اوماها سان، درصدد تحقق رؤیای دوران کودکی اش یعنی راه انداختن روزنامه خود برآمد. در سال 1972 اوماها سان مقاله ای جذابی نوشت که باعث شد روزنامه بافت برنده جایزه پولیترز برای بهترین روزنامه نگاری محلی شود و بعد از این موفقیت بود که بافت مالک بیش از 5 درصد سهام واشنگتن پست شد و در سال بعد از آن عضو هیئت مدیره روزنامه شد. سال 1974، سال پر استرسی برای بافت بود. چراکه کمیته بورس اوراق بهادار (SEC) شروع به تحقیقات و بازجویی از بیش از 30 شرکت بافت و شریکش مونگر نمود.

بافت چیزی برای پنهان کردن نداشت اما نگران بود که همین تحقیقات به اعتبار و شهرت وی لطمه بزند. خوشبختانه SEC فقط یک هشدار در مورد نقض افشای اسناد در گذشته یکی از شرکت های بافت (بلوچیپ) صادر کرد و نام هیچ فردی برده نشد. در سال های 1977 الی 1978 بافت با مشکلات خانوادگی دست و پنجه نرم می کرد. رابطه نزدیک وارن بافت و ناشر واشنگتن پست، کاترین گراهام، سوزی را آزار می داد اما او هم رابطه ای رمانتیک با مربی تنیسش برقرار کرد. سرانجام سوزی خیلی ناگهانی وی را ترک کرد و به سان فرانسیسکو نقل مکان کرد.

در این میان بافت درگیر دعوای حقوقی هم شده بود که سال ها به طول انجامید. پرونده قضایی بین دو روزنامه در ایالت بافالو. ماجرا از این قرار بود که در اواخر دهه 1970، بافت و مانگر به آرزوی دیرینه خود رسیدند و توانستند یک روزنامه به نام بافالو ایونینگ نیوز را به ارزش 3،5 میلیون دلار خریداری نمایند. بخشی از برنامه ای آن ها این بود که یک نسخه مخصوص آخر هفته به روزنامه اضافه کنند که 5 شماره اول آن رایگان و شماره های بعدی با تخفیف عرضه شود. اما رقیب آنها بوفالوز کوریر اکسپرس، به دادگاه شکایت کرد که اقدام روزنامه بافت عملی غیر اخلاقی و غیر منصفانه است.

قاضی به نفع کوریر اکسپرس رأی داد و اعلام کرد عرضه مجانی روزنامه ممنوع است. اما با اعتراض بافت به رأی دادگاه، سرانجام در سال 1981 برنده شد اما تا آن موقع روزنامه اش میلیون ها دلار درآمد را از دست داده بود. شرکت دیگری که بافت همکاری نزدیکی با آنها داشت GEICO بودو یک شرکت بیمه خودرو که بافت اولین بار در دوران کالج آن را شناخته بود. این شرکت یکی از اولین کسب و کارهایی بود که بافت خرید سهام آن را به مشتریانش توصیه می کرد. اما بعدها در دهه 1970 زمانی که شرکت دچار بحران شد، بافت با هدف نجات شرکت از ورشکستگی وارد هیئت مدیره آن شد.

در آن زمان مدیری به نام جان گوت فرویند که در تالار مبادلات وال استریت سالومون برادرز کار می کرد به بافت کمک کرد برای احیای GEICO سرمایه جذب کند. بافت قدردان کمک او بود و وقتی در سال 1986 سالومون برادرز با مشکل مواجه شد، بافت برای ادای دین به کمک گوت فرویند رفت. و سرانجام با اقداماتی که انجام داد توانست تا حدودی شرکت سالومون برادرز را نجات دهد.


گسترش شرکت های فناوری اطلاعات

شهرت وارن بافت در دهه 1990 رو به افول بود. سهام شرکت های فناوری و تکنولوژیک طرفدار زیادی پیدا کرده بود. اما بافت همچنان علاقه ای به آن ها نشان نمی داد و با این حال باز هم کسب و کارش به خوبی ادامه داشت. بین سال های 1978 و 1991، ارزش خالص از 89 میلیون دلار به 3،8 میلیارد دلار رسید و در حال افزایش بود. بافت یکی از معدود کسانی بود که عقیده داشت که سرمایه گذاری در شرکت های فناوری اطلاعات، کاری پر ریسک به حساب می آمد و او در آن شرایط نیازی به شرط بندی های پر ریسک نداشت.

در آن سال ها بافت یک دوست جدید پیدا کرده بود. او و بیل گیتس در یک مهمانی با یکدیگر آشنا شدند و بعد از آن هر وقت همدیگر را می دیدند همیشه در مورد مسائل مالی با هم صحبت می کردند و از هم می آموختند. این دوستی در نهایت منجر به این شد که بافت 100 سهم شرکت مایکروسافت را بخرد. پیش بینی های بافت در مورد شکست شرکت های اینترنتی در اوایل دهه 2000 به وقوع پیوست و مجلاتی که در گذشته به دلیل نظراتش در مورد شرکت های فناوری، پیر و عقب مانده خوانده بودند، حالا به او لقب پیامبر دادند.

در سال 2004 سوزی، همسر بافت به دلیل بیماری سرطان از دنیا رفت و اگرچه با هم زندگی نمی کردند ولی وارن از این اتفاق به شدت دلشکسته شد و هفته های متمادی وضعیت وارن فقط غم و اندوه بود . او روزهای زیادی در رختخواب بود و با هیچکس صحبت نمی کرد. وارن کم کم دوباره خود را پیدا کرد و بعد از خواندن وصیت نامه همسرش که بخش اعظمی از ثروتش را به خیریه ها بخشیده بود، وارن هم تحت تأثیر قرار گرفت و تصمیمات جدیدی برای زندگی و دارایی هایش گرفت. 85 درصد از برکشایرهاثاوی که ارزشی معادل 36 میلیارد دلار داشت، به بنیاد بیل گیتس و ملیندا گیتس اهدا کرد و 6 میلیون دلار دیگر را بین مؤسسات خیریه سوزی و فرزندانش تقسیم نمود.


نتیجه گیری

وارن بافت علیرغم تمام نوسانات بازار بورس، اقتصاد و همچنین میزان محبوبیتش، هیچ گاه تمرکزش بر روی کار و تجارت را از دست نداد. او تدریس کردن را خیلی دوست داشت و در سال های اخیر بیشتر برای آموزش دادن وقت می گذاشت. شهرتی که ثروت برایش به وجود آورد بود، باعث شد تا دانشجویان زیادی برای دیدن و شنیدن صحبت های وی به اوماها بیایند. وارن در تمام طول زندگی اش الگوی گلوله برفی را دنبال کرد و حالا گلوله ی او بزرگ و بزرگتر شده بود. سرمشق قرار دادن او در سال ها اخیر، طرفداران زیادی را برای او رقم زده است؛ تا جایی که در آخرین جلسه شرکت برکشایر با سهام دارانش، بیش از 35000 نفر، آماری نزدیک به تماشاچیان یک مسابقه فوتبال حضور داشتند.

محتوای پست ها و مطالب این وب سایت، توسط کاربران آن، تهیه و تولید می شود، به همین دلیل تیم مجله میترا مسئولیتی در قبال محتوای منتشر شده، نخواهد داشت
کلمات کلیدی : بورس ، سهام ، معاملات ، وارن بافت ، سود
برای ارسال نظر و یا سوال، لطفا ابتدا به حساب کاربری تان وارد شوید


تبلیغ با میترا نت