دسته بندی پست ها
پست های اسپانسرپیشنهاد سردبیرتازه ترین پست هاپر بازدید ترین پست هامحبوب ترین پست هازیبایی، بهداشت و سلامتتغذیه و آشپزیعلمی و آموزشیروزانه و اجتماعیخانه و خانوادهتکنولوژی و فناوریطنز و داستانیتاریخی و گردشگریعکس و کاریکاتوراینترنت و کامپیوترفلسفی و اخلاقیبازی و سرگرمیخلاقیت و نوآوریفرهنگی و هنریفیلم و سریالاقتصادی و مالیگرافیک و طراحیورزشی و تندرستی
1

مجله میترا

English
ورود به حساب ثبت نام
English خروج پیشخوان پرداخت آنلاین



چکیده ای کاربردی از کتاب گلوله برفی وارن بافت
پست های بیشتر از دسته اقتصادی و مالی

بازار سرمایه که در صد سال اخیر به عنوان یکی از اصلی ترین بخش های اقتصاد بین الملل شناخته می شود، چند دهه است که در کشور ما نیز در حال رشد و بالندگی است. به همین دلیل می توان گفت نیاز واقعی فعالان بورس، شناخت هرچه بیشتر صحیح ترین نوع استراتژی هایی است که موجب موفقیت بلند مدت در این بازار می شود.
گزارش تخلف دوست داشتم ( 1 ) بنچاق !
نویسنده : Zaboli شماره پست : 27311 تاریخ انتشار : 1397/12/21
آخرین کاربرانی که این پست را دوست داشتند : agastafa ,
بررسی بهترین کتب جهانی مرتبط با بازار سرمایه و بورس می تواند کمک شایانی در این زمینه به افراد علاقه مند به این حوزه بکند.کتاب گلوله برفی در مورد زندگی وارن بافت است، شخصی که با وجود آنکه پدرش نماینده کنگره آمریکا بود، تمام ثروت 62 میلیارد دلاری خود را بدون حتی یک سنت کمک از دیگران و صرفا بر اساس تلاش همیشگی اش و در سایه دیدگاه های صحیح اقتصادی کسب کرده است. او نخستین سنت های درآمدش را از محل فروش آدامس و توزیع روزنامه در سن شش سالگی به دست آورد و سپس با تشکیل گلوله برفی کوچک خود در ابتدای سنین نوجوانی، در طول 80 سال فعالیت بی وقفه روز به روز این گلوله برفی را در مسیر زندگی خود غلطاند و بزرگ و بزرگتر نمود.

تمامی روش ها و ریزه کاری هایی که وی را در رسیدن به این ثروت یاری رساند، در کتاب گلوله برفی با ذکر جزییات آورده شده است. ما در خلاصه کتاب سعی کردیم،چکیده ای مفید از مطالب مهم کتاب ارائه دهیم. اگر به سرمایه گذاری، بازار سهام و ثروتمند شدن علاقه مند هستید به شما توصیه می کنیم مطالعه این کتاب را در برنامه های خود قرار دهید. وارن در تمام طول زندگی اش الگوی گلوله برفی را دنبال کرد؛ یعنی سرمایه گذاری مداوم و بعد سرمایه گذاری دوباره درآمدهای حاصله. روش ساده اما مؤثر او برای انتخاب سهام، ربطی به روندهای بازار یا فناوری نداشت. او اگرچه می توانست ارزش پولی یک شرکت را به سرعت محاسبه کند ولی موفقیت را در توجه به بعد انسانی کسب و کارها می یافت.

در بخش اول کتاب نویسنده سعی دارد با بیان داستان گونه مخاطب را با جزییاتی از زندگی بافت آشنا کند. در ادامه این بخش ماجرای یکی از سخنرانی های بافت که در سال 1999 در منطقه سان ولی انجام شده بود شرح داده شده است. سخنرانی که در جمع عده ای از افراد که به نوعی با یک شرکت تأمین سرمایه متخصص در امر رسانه و صنعت ارتباطات در تعامل بودند انجام شد. در این زمان شرکت های مربوط به حوزه فناوری اطلاعات در حال رشد بودند ولی وارن بافت با شجاعت در جمع طرفداران این حوزه عنوان کرد که علاقه ای به سرمایه گذاری در این زمینه ندارد. به طور کلی بافت در حوزه هایی که از آن ها شناختی نداشت سرمایه گذاری نمی کرد. با خواندن بخش های بعدی کتاب و آشنایی با اصول و قواعد وارن بافت علت تصمیم وی در مورد شرکت های حوزه فناوری مشخص می شود.


دوران کودکی وارن بافت

وارن بافت در 20 آگوست سال 1930 در ایالت اوماها نبراسکا به دنیا آمد. درست ده ماه بعد از سه شنبه سیاه یا همان بحران مالی بازار سهام که کشور را به دوران رکود بزرگ برد. پدر او، هاروارد کارگزار محبوبی در بازار سهام بود که توانست در همین دوران تاریک اوراق قرضه و بهادار قابل اطمینانی به فروش برساند. همین باعث شد خانواده بافت بر خلاف خیلی از اطرافیان خود بتوانند از آن بحران بگذرند.

مادر وارن، لیلا زنی از خودراضی بود که به راحتی از کوره در می رفت و وقتی عصبانی می شد مدام با جملاتی پشت سر هم فرزندانش را سرزنش و تحقیر می کرد. وارن که با مادری مهاجم و غیرقابل پیش بینی زندگی می کرد، به دنبال راهی برای فرار و آرامش بود و به شدت نیازمند راهی برای دوری از بد اخلاقی های مادر بود. سرانجام او آن راه را در آمار، ارقام، اعداد و درصدها پیدا کرد. وارن همیشه و همه جا به اعداد فکر می کرد. یکی از دلایل علاقه او به مدرسه این بود که از خانه دور می شد و ریاضیات یاد می گرفت.

وارن و دوستش راس بعد از کلاس ها، در ایوان جلویی منزل راس می نشستند و پلاک خودروهای در حال گذر را یادداشت می کردند. والدین آن ها فکر می کردند این کار برای محاسبه فراوانی حروف و اعداد در شماره پلاک خودروهاست اما آن دو فکر می کردند می توانند با این کار در دستگیری سارقان بانک به پلیس کمک کنند. چون آن خیابان تنها مسیر خروجی از سمت بانک محلی بود. او آخر هفته ها در دفتر کار پدرش می گذراند و با علاقه ارقام مربوط به قیمت سهام را روی تخته سیاه بزرگ اتاق می نوشت.

اعضای خانواده وارن سعی می کردند علاقه او را به اعداد و آمار، با خرید کتاب هایی مورد تشویق قرار دهند. وارن می توانست با کتاب های جذابی که اعضای خانواده اش برای هدیه برایش می خریدند، مثل کتاب ورق بازی پیچیده پل، ساعت ها در اتاقش سرگرم باشد و با اعداد و ارقام وقت بگذراند. وارن بافت به دلیل همین علاقه به اعداد و ارقام، کسب درآمد و سرمایه گذاری را از سن پایین آغاز کرد و اگر یک چیز وجود داشت که بیش از اعداد و ارقام وارن را به هیجان بیاورد پول بود.

او در سن 9 سالگی با فروش آدامس و نوشابه به همسایه ها برای خود پول درمی آورد. سال بعد در استادیوم فوتبال دانشگاه اوماها بادام زمینی می فروخت. درسال 1949 وقتی در کتابخانه به کتابی با عنوان ((هزار راه برای کسب هزار دلار)) برخورد، علاقه اش به پول بیشتر شد. این کتاب الهام بهش وارن شد و با یکی از دوستان مورد اعتمادش در میان گذاشت که قصد دارد تا سن 35 سالگی میلیونر شود. او به خوبی ثابت کرد که کودک با اراده ای است. در سن یازده سالگی 120 دلار پس انداز داشت که در سال 1941 مبلغ قابل توجی بود. او از این پس انداز برای اولین سرمایه گذاری اش استفاده کرد. او شش سهم از از شرکت سیتیز سرویس پریفرد خرید. سه سهم برای خود و سه سهم برای خواهرش دوریس.


دوران نوجوانی وارن بافت

او در دبیرستان هم به کار کردن ادامه داد. توپ گلف می فروخت، ماشین پین بال می خرید و به آرایشگاه های مردانه اجاره می داد. اما درآمد او وقتی بالا رفت که شروع به فروش روزنامه کرد. در سال 1942 خانواده او به واشنگتن دی سی نقل مکان کردند، چون پدرش به عنوان نماینده جمهوری خواه کنگره برای منطقه دوم نبراسکا انتخاب شد. همین جا بود که وارن فروش روزنامه و اشتراک مجلات را در سه مسیر مختلف شروع کرد. یکی از آنها سه آپارتمان در واشنگتن بود که بسیاری از سناتورهای ایالت متحده در آن زندگی می کردند.

از آنجایی که بخشی از مبلغ اشتراک به وارن می رسید، انگیزه زیادی برای ادامه کار داشت و همیشه تلاش می کرد مشتریان را حفظ کرده و از پرداخت آن ها مطمئن شود. او در این زمان ماهی 175 دلار درآمد داشت. یعنی بیشتر از درآمد یک معلم مدرسه. طولی نکشید که پس اندازش به 1000 دلار رسید. وارن در سن 14 سالگی اولین اظهارنامه مالیاتی اش را پر کرد. او دوچرخه و ساعتش را به عنوان کسورات درآمد محاسبه کرد و در نهایت 7 دلار به عنوان اولین مالیات پرداخت نمود. بافت بعد از تحصیل در رشته بازرگانی در کالج، رازهای موفقیت در بازار سهام را از معلمانش فراگرفت. با وجود علاقه شدید بافت به پول و ارقام، هم کلاسی هایش به او لقب کارگزار آینده سهام را داده بودند و او در نهایت رشته حسابداری و بازرگانی را در دانشگاه نبراسکا برای تحصیل انتخاب کرد.


تحصیل در دانشگاه و آشنایی با بنجامین گراهام

ترک خانه و شروع زندگی در کمپ دانشگاه نشان داد که بافت پسر بی انظباط و بی نظمی است. هم اتاقی اول او آن قدر از بی نظمی و کثیفی بافت آزرده شد که بعد از یک سال از او جدا شد. اما شاید آنچه هم اتاقی اش را بیشتر گیج و آشفته کرده بود، توانایی بافت در به خاطر سپردن سریع بخش های مختلف کتاب های درسی و پس دادن آنها در حضور معلمان بود. بافت چون کالج را بسیار ساده می دید و همه چیز برایش آسان بود برای مدرسه بازرگانی هاروارد درخواست داد ولی رد شد و او از این موضوع به شدت شوکه و ناراحت شد.

اما این شکست برای او در واقع راه شروع پیروزی بود. بافت از دانشگاه کلمبیا پذیرش گرفت و تحت نظر بنجامین گراهام به تحصیل ادامه داد. کسی که نویسنده کتاب ((سرمایه گذار هوشمند)) بود و تأثیر زیادی روی بافت گذاشت. بافت آن قدر به کتاب گراهام علاقه داشت که وقتی شنید که او در کلمبیا تدریس می کند، هاروارد را به کلی فراموش کرد. او به کلاس استاد دیوید داد، نویسنده کتاب ((آنالیز امنیت)) هم علاقه داشت. کتابی که بافت در گذشته آن را خوانده بود و درس های زیادی گرفته بود.

هر دو استاد درس های ارزشمند و استراتژی های بنیادی سرمایه گذاری را به بافت آموختند. یکی از درس ها این بود که بافت آموخت که باید کل شرکت را از بالا تا پایین مورد سنجش و بررسی قرار داد تا ارزش ذاتی آن یعنی مبلغ پولی معادل ارزش شرکت مشخص شود. سپس این رقم با ارزش درک شده (perceived value) مقایسه می شود که برابر است با قیمت فروش سهام شرکت در بازار سرمایه. وقتی ارزش ذاتی شرکت از ارزش درک شده آن بیشتر باشد، گراهام آن را ((ته سیگار)) می نامد، یک کسب و کار دست کم گرفته شده که ارزش سرمایه گذاری دارد. موفقیت گراهام عمدتا به دلیل درک این نکته بود که ارزش بازار نهایتا آن قدر بالا می رود تا به ارزش ذاتی برسد.


ازدواج و تأسیس اولین شرکت

در دوران کالج بافت کنار دخترها راحت نبود. او آنقدر خجالتی بود که حتی در کلاس آموزش صحبت کردن در جمع ثبت نام کرد تا اعتماد به نفس خود را تقویت کند و از احساس بدی که در حضور دیگران دارد بکاهد. در این کلاس زن جوانی بود که بافت درصدد جلب توجهش بود. اسم او سوزی تامپسون بود. او سرانجام موفق شد و در سال 1952 با سوزی ازدواج کرد و پس از آن بافت مشغول تدریس و کار در شرکت سرمایه گذاری قدیمی پدرش شد. در سال 1953 فرزند اول وارن و سوزی به نام سوزان آلیس به دنیا آمد.

آن همان سالی بود که وارن بالاخره به آرزوی دیرینه اش رسید و کار در شرکت سرمایه گذاری بن گراهام به نام ((گراهام نیومن)) را آغاز کرد. در آن ایام وارن بیشتر وقت خود را در حال تحلیل و یافتن سهم های ارزشمند، فکر کردن راجع به آنها و تجارت در بورس می گذراند. اگر هم در این میان وقت خالی پیدا می کرد به تدریس می پرداخت. بافت با عملکرد خوب خود به سرعت به ستاره گراهام نیومن تبدیل شد. هرچند به زودی به این نتیجه رسید که هیچ علاقه ای به شغل کارگزاری سهام ندارد. او نمی توانست تحمل کند که با پیشنهاد سرمایه گذاری اشتباه، پول به سختی به دست آمده کسی را از بین ببرد.

بعد از تولد دومین فرزندش، هودی گراهام بافت، برنامه هایش را برای تأسیس شرکت خود و رئیس خود شدن محقق کرد. سرانجام در آغازین روزهای ماه می سال 1956 با حضور 7 شریک، شرکت بافت و همکاران با مسئولیت محدود را تأسیس نمود. از آنجایی که وارن به هیچ وجه تحمل انتقاد شرکا در هنگام افت قیمت سهم های انتخابی اش را نداشت، تصمیم گرفت برای حل این معضل، اولین شرکایش را از بین فامیل و دوستان و کسانی که کاملا به او اطمینان دارند انتخاب کند تا هیچ کس ناامید نشود و یا انتظارات غیر واقع بینانه نداشته باشد.

بافت در اولین سال تأسیس کسب و کارش هشت شراکت را با دوستان مختلف آغاز کرد که مبلغی بین 50 هزار تا 120 هزار دلار برای سرمایه گذاری به او پرداخت کردند. او به شرکای بالقوه می گفت فقط در سهامی که زیر ارزش ارزش ذاتی آن قیمت گذاری شده سرمایه گذاری کنند و همه ی درآمدهای به دست آمده هم دوباره در همین سهام سرمایه گذاری خواهد شد.

او همچنین به شرکا اعلام کرده بود که از آن دسته از سرمایه گذاران نیست که اگر سهامش به رقم مشخصی برسد، آن را نقد کند بلکه بسیار صبور است و نتیجه این صبوری نهایتا سودآور بود. در پایان سال 1956 شراکت ها، 4 درصد رشد داشتند ودر پایان سال 1957، 10 درصد و پایان سال 1960، 20 درصد. در آغاز دهه 1960 بافت بیش از یک میلیون دلار سرمایه را اداره می کرد. در این زمان بازار سهام چرخشی رو به بالا داشت اما بافت باز هم روش خود را تغییر نداد. او همچنان به دنبال شرکت هایی بود که زیر ارزش ذاتی خود ارزش گذاری شده بودند و اگر گزینه مطلوبش را پیدا می کرد، تا می توانست سهام می خرید.

خرید درصد بالایی از سهام شرکت ها، بافت را وارد هیئت مدیره می کرد و او از این فرصت استفاده می کرد تا اجازه ندهد مدیران آن شرکت با تصمیمات نادرست پول سرمایه گذاران را هدر بدهند. بافت هم زمان با مدیریت چند میلیون دلار، کارهای دفتری را هم خود انجام می داد اما در سال 1962 تصمیم گرفت همه ی شراکت های فردی اش را تبدیل به یک شرکت واحد به نام بافت پارتنرشیب با مسئولیت محدود نمود.


آشنایی با چارلی مانگر

یکی از کسانی که استعداد بافت را خیلی زود شناسایی کرد، حقوق دان و سرمایه گذار کالیفرنیایی به نام چارلی مانگر بود. آن ها درسال 1959 دوستی خود را آغاز و به سرعت آن را تبدیل به یک شراکت تجاری نمودند. مانگر تأثیرات مثبت زیادی روی دیدگاه بافت در مورد فرصت های بزرگ تر سرمایه گذاری داشت و باعث شد شرکت بافت به سرعت رشد چشم گیری به دست آورد. در سال 1963 وقتی جان اف کندی ترور شد، همه توجهات به سمت این موضوع معطوف شد و همه به مسئله ای جز ماجرای ترور توجه ای نداشتند اما بافت رویه اش را تغییر نداد. او همچنان در صفحات پایانی روزنامه ها کند و کاو می کرد تا اینکه مطلبی توجه اش را جلب کرد و آن هم ماجرای رسوایی سویا در آمریکن اکسپرس بود.

یکی از شعبه های آمریکن اکسپرس اعلام کرده بود که تانکرهای مشخصی از شرکت حاوی روغن دانه سویا هستند اما بعد معلوم شد حاوی آب دریا بوده اند. در نتیجه سهام آمریکن اکسپرس با افت شدیدی مواجه شد. اما این باعث نگرانی بافت نمی شد. او می دانست که این شرکت آن قدر بزرگ هست که دوباره خود را پیدا کند. وقتی قیمت ها در ژانویه 1964 پایین آمدند بافت شروع به خرید تدریجی سهام آمریکن اکسپرس کرد. اول 3 میلیون دلار و بعد 13 میلیون دلار در سال 1966٫

طبیعتا آمریکن اکسپرس توانست دوباره جایگاهش را به دست آورد و سود بزرگی نصیب بافت کرد، آن قدر که شروع به خرید کل کسب و کار نمود.


خرید شرکت برکشایرهاثاوی

یکی از اولین خریدهای بزرگ او، خرید تولیدی کوچک نساجی ماساچوست به نام برکشایر هاثاوی بود که نقش بسیار تعیین کننده در ادامه روند کاری بافت داشت. تحقیقات بافت نشان داد که ارزش ذاتی شرکت 22 میلیون دلار است و هر سهم آن باید 19،46 دلار فروخته شود. اما قیمت بازار هر سهم فقط 7،50 دلار بود. در سال 1965 بعد از مذاکراتی که بافت با مسئولان شرکت داشت، سرانجام توانست 49 درصد سهام برکشایرهاثاوی را به قیمت کمی بالاتر از 11 دلار برای هر سهم خریداری کند و بخشی از کنترل شرکت را به دست آورد.

در همان سال، وارن و سوزی 2،5 میلیون دلار دیگر از سرمایه گذاری آمریکن اکسپرس به دست آوردند. خریدهای بزرگتر، مشکلات بزرگتر و قوانین جدیدتر به همراه داشت. اگرچه بافت حالا همکار و شریک بزرگ برکشایرهاثاوی بود، اما شرکت آن قدر مشکل داشت که بافت را تاحدی از شراکت در آن پشیمان می کرد. در سال 1958 بافت خرید مشابهی از شرکت تولید آسیاب دمپستر در نبراسکا انجام داد که آسیاب بادی و سیستم های آبیاری تولید می کرد. اما اوضاع رو به وخامت گذاشت و شرکت ورشکست شد. وارن برای عبور کردن از این بحران و کم کردن هزینه ها مجبور شد که یک سری اقدامات انجام دهد که باعث شد عده ی زیادی شغل خود را از دست بدهند. همین امر عاملی شد برای اینکه افراد محلی از بافت متنفر باشند. بافت تصمیم گرفت کاری کند که این اتفاق برای برکشایرهاثاوی نیفتد.

به همین دلیل نظارت خود را بر کسب و کارش بیشتر کرد. هزینه منسوجات طی دهه 1960 و 1970 در حال افزایش بود و ماشین آلات نیازمند مدرنیزه شدن، این یعنی برکشایرهاثاوی به عنوان یک تولید کننده منسوجات همچنان بار سنگینی بر دوش بود. با این حال بافت سعی می کرد با خرید سهام برنده به نام شرکت آن را زنده نگه دارد. در نهایت تلاش های او سهام برکشایر را به یکی از بهترین سهم ها در دنیا تبدیل کرد.

با ظهور شرکت های فناوری در اواخر دهه 1960، بافت استراتژی های جدیدی برای کسب و کارش وضع کرد. از جمله آنکه هرگز سهام شرکتی که محصول آن را کاملا نمی شناسد نخرد. دیگر آن که او به کسب و کارهای قابل اطمینان که